|
دیگه نمینویسم ولی نمیبندمش چون دوسش دارم
سلامعلیکم به همه ی دوستان وبلاگ نویس دلم برای وبلاگم یک ذره شده بوود نمیدونین چه قدر اتفاق افتاده توی این چند روز که نبودم اولیش اینه که ی موبایل نو خریدم خیلی زیاد دوسش دارم در واقع اولین موبایل نو که خودم قوطی شو باز کردم قبلیا مال خودم نبودن همه از یکی از اعضای خونمون بهم رسیده بود اینم عسکش موبمو دیدی ؟؟؟ کیف کردی؟؟؟؟ من که کلی ذوق کردم خیلی سوژریزی بهم دادنش از بیرووون اومده بودم کلی خسته بودم رو تختم دراز کشیده بودم صدای مامان اینا رو از توی مهمون خونه میشنیدم تلفن بابا زنگ زد خیلی رمزی صحبت کردن میگفتن اِ اونم هست ؟ بیار بلکه دوس داشته باشی اونو که حتما بیار خلاصه که من نمی فهمیدم منظورشون چیه دیگه داداش وسطی (من بهش میگم گلی خلاصه که خیلی خوشحال شدم .!!!! بهدش من هی میخواستم اپ کنم هااا جدی اینترنتمون تا میفهمید من میخوام اپ کنم قطع میشد ایقده قربون صدقه اش رفتم نازش کردم درست نشد اخرشم اعصابم خورد شد یکی زدم توی سرش پا شدم ظاهرا بعد از اینکه من رفتم وصل شده گلیی میگفت!!! جمعه مسافر تهروون شدیم شوخی شوخی من گفتم نمیخواین برای دندونام بریم تهروون گفتن چرا همون موقع بلیط گرفتیم و خلاصه اش که رفتیم طبق معمول با قطار من نمیدونم راننده قطار نصفه شب رو گاز خوابش برده یا هر چی سرعتمون اینقده زیاد بود که وقتی از روی سنگ ها رد میشدیم من تقریبا میخوردم به سقف خوابم نرفتم به تهران رسیدیم به منزل رسیدیم من ی جیغ کشیدم ی سوسکه بی تربیت جلوم وایساده بود به چشمام زل زده بود حالا شایدم ی جای دیگه رونگاه میکرد خلاصه که جلوی من بوود داداش بزرگی پرت کرده خودشو تو اتاق که چی شده میگم : نگاه زل زده به من بیا برش دار میگه نه من قبلا ازش پرسیدم قصد ازدواج نداره میخواستم خفش کنممم دیگه هیچی رفتیم خیابوون کلی گشتیم من هیچی نخریدم سوغاتیم نخریدم البته اگه یک بیچاره ی دیگه ای بود اگه برام سوغاتی نیاورده بوود زورش میکردم مهمونی بده ولی اینقدر دوستام زیادن که اگه بخوام برای همشون بخرم پیر میشممم رفتیم توی ی کتاب فروشی من میخواستم رمان بخرم دختره اومد کمکم کنه که کتاب بخرم گفت همخونه رو خوندی؟ من:خوندم دختره:ارام خوندی؟ من:خوندم دختره:رعنا رو خوندی؟ من: خوندم ... هر چی گفت خونده بودم رو کرد به مامانم گفت خانم این تمام مغازه ما رو خونده بود ما دیگه کتاب نداریم جای شما خالیی کلیی خندیدیم !! دیگه تمام دختر های تهرانی دماغ ها را عمل کرده و تو دماغی صحبت می کردند نوک زبونی هم صحبت میکردند من که کلی به همشون خندیدم حالا خودم تحت تاثیر اونا نوک زبونی صحبت میکنم (منظورم هیچ کدوم از شما عزیزانه تهرانی که این وبو میخونین نبود) تهروون هر کی رو میدیدم میگفتم میشه این اوووم باشه؟ یا ستاره یا نیلوفر یا ... خیلی هاشون شبیه اون شکلی که من ازشون ساخته بودم بودن ولی نمیدونم دیگهتهرووون ی دختره ای رو دیدیم قدش ۱۹۵ این حدودا بود موها بور چشم ها ابییی خیلی ناز بوود من که خیلی کیف کردم ولی گردن درد گرفت چون خیلی بالا بود توی خیابون یک دعوایی شد من که خیلی ترسیدم یک موتوریه اییی زد به کنار ی ماشینی چپ شد یک اقایی بود با زنو بچش تو ماشینم ۳ تا اقا با ۲ تا خانم موتوریه خودش مقصر بوود هاا ولی شروع کرد به دعوا با راننده دست به یقه شد یهو ۲ اقا هه دیگه پریدن بیرون دعوای بدی بود ما که زودی رد شدیم ولی من خیلی ترسیدم ی بارم همینجا ی موتوریه اییی بین ما و ماشین کناری خورد به اونبعد خورد توی شیشه من یک جیغی کشیدم خیلی ترسیدم بعدش چپ شد زنه همش جیغ میزد بچم خدا رو شکر هیچکش هیچ تورش نشده بود ولی از اون موقع از موتوری خیلی میترسممم من توی قطار داشتم میرفتم تهرون ۳ تا اس ام اس از ۳ نفر بهم رسید و خبرم کردن که نامزد شده!!! پرنیان خانم همینجا از طرف تمام اشخاصی که توی لینکام هستن حتی اگه نشناسنت میگم!!!! دیگه اینکه ی بار تو تهرون راننده تاک سی از ما پرسید کجایی هستین مامیم گفتن شیرازی نمیدونم به چه مناسبت اقاهه هم از شانس ما شیرازی بود هی ادرسای مختلف میپرسید ما هم که نمیدونستیم جوابشو نمیدادیم وقتی پیاده شدیم داداشیم گفت مامی میشه از قبل با من هماهنگ کنین کجایی هستیم که من دربارش تحقیق کنم؟؟؟ !!!! خیلی شد دیگه برم خداحافظ پ.ن. خیلی ممنون از نظرات همگی خیلی خوشحال شدم پ.ن۲. ۵ شنبه میخوام برای جوجه تفلد سوپریزی بگیرم دعا کنین خوب شه پ.ن3. اینجا هم برین من با چند تن از دوستان هکش کردم هیچکس نظر نمیده ابروم میره شما برین لا اقلش!!! www.5rishter.blogfa.com!!!!
سلاااام عید فطر مبارک خوشحالم که عید شده ولی خیلی دلم برای روزه گرفتن تنگ شده بالاخره اسممو عوض کردم این چند روز خیلی فکر کرده بودم چی بزارم از باروون خوشم میاد خیلی خیلی زیاد شرحمم عوض کردم چون خودم دیگه دوسش نداشتم! یکی از دوستان گفت قالبت رو عوض کن دارم دنبال ی قالبه خوشمل میگردممم اگه پیدا کردم عوض میکنم نکردم که همین خوووبه بلاگفا هم که این چند وقته قاطی کرده بود هر کار کردم باز نشد برای همین isketch بازی میکردم و کلی به فرهنگ لغات انگیلیشم کلمه اضافه شد درس و مقشم که فعلا تعطیله معلممون هنوز هیچی نگفته که از کی بریم. من ریاضی انتخاب کردم تمام دوستامم بخاطر من ریاضی انتخاب کردن اینقده خوشحال شدم چون فکر میکردم تهنا میمونم خیلی بد میشد مگه نه؟ دیروز ی مهمونیه هول هولکی دادم خیلی جالب بود به من که خوش گذشت اگه به مهمونا خوش نگذشت همینجا از همشون عذر خواهی میکنم !!! ساعت حدود ۸:۳۰ بود که به امر یکی از دوستان ی اب بازی مفصلی کردیم جاییی همگی خالی دلم تنگ شده بود برای اب بازی خلاصه که همه لیچ اب اومدیم تو لباسا رو عوض کردیم لباسای بقیه رو خشک کردیم اتو کردیم خوب بچه های مردم بودن هر کدومشون سرما بخوره من کلی غصه میخورم ولی خودم ی سرمایی خوردم عشق جای همه خالی دیگه چی بگم؟؟ ی اس ام اس براتون مینوسم کیف کنین زن خوب مثل دایناسور میمونه که نسلش منقرض شد ولی مرد خوب مثل پری دریایی میمونه که از اول وجود نداشت خانم ها به افتخار خودمون یک کف مرتب دیگه برم خداحافظ
سلااام دلم برای همتون تنگ شده بود برای وبلاگم دوستان وبلاگ نویس همتون خلاصه هیچ بهانه ای ندارم که بگم چرا این چند روز نمی اپوندم اسم دیگه ای جز تنبلی نبود اصلا با کامی کاری نداشتم موضوع رو کیف کردین؟؟؟ اولین قدم به سوی معماریه عزیزم خیلی کیف کردم وقتی بابام اجازه دادن ریاضی بخونم البته میدونم از حالا میشد در هنرستان معماری بخونم ولی اینجوری جالب تره چون من خیلی خیلی ریاضی دوست دارم دیروز یکی بهم گفت ما شنیدیم تو میخوای مهندس معماری بشی بری زیر دست بابات کار کنی کلی خندیدم گفتم اگه من دیپلمم گرفتم اسمم میزارم غزنفر دیگه چه برسه تا مهندسی جدی جدی دعام قبول شده ها من تا اخرین شب ماه مبارک مهمونم فکر کنین؟؟؟ اینقدر ذوق زده ام که نگووو اوه الان حساب کردم از شنبه هفته پیش تا حالا اینقدر اتفاقات زیادی افتاده که اگه بخوام همشو براتون بنویسم خیلی میشه ۵شنبه رفتیم کلاس انگلیش درس خوندیم کلی به علممون اضافه شد. بعد از کلاسم که اومدیم منزل افطار خردیم رفتیم روضه و از این حرفا بعدشم که دعا البته من اینقدر گل نبودم که تا سحر بیدار باشم اخرش ۲:۳۰ بود بعدشم بیهوش میشدم همتون رو دعا کردم به خداا جمعه : من از جمعه های ماه رمضان خوشم نمیاد چون ادم خیلی حوصله اش سر میره منم خوشم نمیاد تمام روز بخوابم فیلم و کتابم نداشتم سر گرم شم خلاصه که ی کم سخت گذشت ولی الحمدالله رفع شد. ی مصاحبه ای بود من توی سایت اش رشته دیدم از ی اقایی پرسید جمعه ی اخر ماه رمضان چه روزیه؟ گفت عید فطر حالا اگه شما گفتین چه روزیه من جایزه میدم شنبه : اصلا هیچیش یادم نیست شاید روز خوبی نبوده چون کلا چیزای بد از ذهنم میره ببخشین یکشنبه : افطار مهمون بودم بعد از ظهر کتاب خوندم رفتم حموم موهامو اتو کردم دستمو سوزوندم بعد رفتم مهمونی خیلی خوش گذشت ۱۵ تا از همسنای خودم بودن که تمام مهمونی بحثمون سر این بود که چرا من میخوام ریاضی بخونم همشون بلا استثنا فکر میکنن من دارم اشتباه بزرگی میکنم و خودم متوجه نمیشم از این رو با خودم عهد کردم که ی امسال رو درس بخونم فقط همین امسال امتحانامو بدون تقلب بدم که باورشون بشه. البته شما باورتون نشه چون تا اخر سال هزار بار نظرم عوض میشه ۲شنبه: رفتیم کلاس انگلیش پیش دایی خوب بود درس خوندیم باز هم به علممون افزوده شد میخواین دفعه بعد ۴ تا کلمه انگلیسی بنویسم باورتون بشه؟؟؟ ۳شنبه:که دیروز باشه فیلم هری پاتر ۶ رو دیدم حتی ی کلمه از کتابش یادم نبود گفتم دانه جون ماشالله ۵ دور کتابرو خوندی هیچی یادت نیس برای همین اون قسمت هاییش که تو کتاب بود ولی تو فیلم حذف شده بود رو نفهمیدم! بعدشم با بچه های با فرهنگ دست رشته بازی کردیم اینقدر بدم میاد که تمام مهمونی حرف بزنم وقتی میتونم ی فعالیتی بکنم نه جدی با من موافق نیستین؟؟؟ بشینیم هر چی به ذهنمون رسید بگیم که حوصلمون سر نره امروزم که در خدمت شمام میخواستم دستور رلت بزارم براتون ولی چون از همه ی مراحل عکس نگرفتم نزاشتم حالا اگه خیلی مشتاقین در خواست بدین میزارم اخه هیچ کس توی دنیا تا حالا خودشو چشم زده که من دومیش باشم؟؟؟ جان من؟؟؟ ی بعد از ظهری توی همین روزایی که براتون شرح دادم میخواستم بخوابم ی نگاه به موبایلم کردم گفتم خیلی خوب نگهت داشتم که بعد از ۳ سال هنوزم کار میکنی عصر که پا شدم موبایلم پکیده بود الان که بهش دست بزنین اینقدر ۴ میزنه تا قاطی کنه ولی خوب خیلی خوب شد چون رفتم پیش بابا گفتم من موبایلم مرده چون خیلی دلشون برام سوخته بود گفتم میتونی ی موبایل انتخاب کنی من برات بخرم اینقدر ذوق زده بودم اینقدر پایین بالا پریدم و ماچشون کردم که کم مونده بود پشیمون شن اخه تا اون موقع هر وقت میگفتم من میخوام موبایلمو عوض کنم میگفتم خودت پول جمع کن بخر ولی حالا که قرار خودشون برام بخرن خیلی بهتر چون من نمیتونم پول نگه دارم تقریبا همشو شارژ میخرم میزارم پس عکس ببینیم: نقاشیام موبایل الانیم: خداحافظ
سلااام به تمام دوستای عزیزم که برام نطر دادن میتونم بگم اپ قبلیم از تمام اپ هاییی که تا به امروز کردم بیشترین طرفدارو داشت !! چه جمله ای شد ۳۱ تا نظر میدونی خیلیه!!۱ خیلی ممنون . راستش همه اعتراض دادن که چرا جواب نمیدی میدونین من ی ادمه فوق تنبلیم که نمیدونین. نظر جواب دادن سخته ولی سعی میکنم که جواب بدم مثلا این اپ رو جواب میدممم به بلاگ های همه سر زدم نظر دادم ماتیلدای عزیزم داره میره امیدوارم که ما رو تنها نزاره و بهمون سر بزنه دیگه اینکه این شبها در اسمون بازه میگن هر دعایی بکنین مستجاب میشه التماس دعا از همگی دعا کنین خدا به من عقلی بده بلکه تونستم ۴ تا جمله مثل ادم بنویسم. دیگه اینکه این چند شب همش میریم روزه و دعا میکنیم و .... من ی چیز جدید فهمیدم حالا میگم شما هم مستفیذ بشین میگن توی ماه مبارک رمضان شیطون رو به قل و زنجیر بستن یعنی اینکه هر کاری بکنی خودت کردی نمیتونی بگی تقصیر شیطون بوده چه سخت انشالله خدا عقلی بده کاری نکنیم که بعدا پشیمون بشیممم الهی امیننن این چند وقتا مهمونیی نرفتم کلی غصته خوردم میدونین من اول ماه مبارک دعا کردم تا اخر ماه مهمون بشم البته ناشکرییی نباشه خیلی جاها مهمون بودم که پارسال نبودم ولییی خوب ادمه دیگه پر توقعه نمیدونستم خرابکاریای من اینقدر براتون جالبه والا روزانه اپ میکردم اگه بدونین ۲ تا در روز حد اقلشهههه مثلا یکیش اینه که چند روز پیش میخواستم تلفن بزنم بیسیم و کنترل کنار هم بود منم اشتباهی کنترل برداستم بدونه اینکه نگاه کنم شماره رو گرفتم گذاشتم روی گوشم حواسم بهش نبود ی وقتی دیدم بابام دارن یجوری نگام میکنن بعدشم زدن زیر خنده میگم چی شده بابا مگه من چه شکلیم میخندی گفتن ی نگا به دستت بنداز خودت خندت میگیره دیگه منم کنترل و اوردم پایین خلاصه کلی خندیدیم جای شما خالییی دیگه برم کلی حرفیدم از همه ممنون به خاطر نظرات به هر کی سر نزدم قول میدم حد اکثر فردا برم پیشش خدا حافظ همگی
|
About![]()
سلااامممم Archivesهفته دوم مهر 1388هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 Links
محی عزیز |