کلا ده دقیقه وقت دارم اپ کنم خیلی ببخشید که هنوز بهتون سر نزدم
همش کلاس درس و مشق و این چیزا سرم خیلی شلوغه با ارزه معذرت
الانم دارم میرم کلاس انگلیشششش!!!
میام براتون انگلیش حرف میزنممم
فعلا بایی
حرفی که نیست؟؟؟ هست؟؟؟ میدونی چه قدر صبر کردم
که بنویسم؟؟؟ نمیدونی دیگه نمیدونییی!!!!!
خوب میخوام بگم از این ی ماه که ننوشتم!!!! دندونام که هنوز
ارتودنسیه !!! خودمم هنوز همون قدر پر حرفو اینا هستم
حرفیه؟؟؟
دیروز رفتم مدرسه که یعنی ثبت نام کنم
اینقده خووب بوود چون شبانه بوود مدرسه خلوت
در تاریکی فرو رفته بوود . ساعت حدوده 3:30 بود که رفتم تا
5 هی از این اتاق به اون اتاق رفتم تا همه امضا ها
شد.یاده این فیلم مسافران افتادم اون موقعی که میخواستن
کارته ملی بگیرن حکایتشون مثل من بوود !!!
خانم محمدی جاان که بنده بهش میگم تپلی خیلی با مزه اس
با منم خیلی خوبه گفت اسمتو پشت عکسات بنویس
نوشتم دادم
گفت: خوب ی چیزای دیگه ای هم بنویس
گفتم :چی بنویسم؟ دانه دختر گل و خرخون که نیس ولی
نمره هاش و اینا خوبن؟
دیگه ضایع شدیم ی نگاه غضب ناک
کرد که یعنی (بیشین بچه) منم دیگه ساکت شدم
دلم برای وب نویسی تنگ شده !!!!
درسامون شروع شدن خیلی سخته که از ساعت 8 تا 10:30
هندسه حل کنیم نه؟؟؟؟ همه جا رو شکل x و y میبینم
ولی هر چی باشه ریاضی و منم که عاشقه ریاضیم
!!!
جونم براتون بگه که از پارسال که ی ادبیات افتادم خانم
بلوچ که(ی خانم سیاه بامزه گاهی خشن چشم ابرو مشکیه
فوق ترسناک) معونه مدرسه اس گفت نمیتونی 2 بخونی چون
ادبیات افتادی.ی نگاه به واحدام کرد ی اخم به من گفت این ترم
که همش تخصصی برداشتی چرا عمومیا رو ندادی؟
من که قالب تهی کرده بوودم از نوع اعلاش!!!گفتم حالا خاانممم
بلوووچ شما ی پارتی بازی بکنییی فکر کردم الان پا میشه یکی
منو میزنه بعدش با اردنگیی میندازتم بیروون ولی خیلی ارووم گفت
باشه . خیلی هیجان زده شده بودم !!!
دیگه هیچی این دو ساعتی که بنده علاف بودم تمام دفتر
دانه از دهنشون نمیفتاد .دانه جوون اینو میزاری اونجا ؟
دانه جوون اونو به من میدی. وقتی داشتم میومدم بیرون یکی
گفت خوب شد این دانه جوون امروز اومد اینجاا
منم برگشتم گفتم ببببللله اگه من نبودم تمام کاراتون مونده بوود
دیگه کلی خندیدیم .
اینقدر کیف کردم که هیچ کس خانم افضلی رو ادم حساب نمیکرد!
باهام که احوال پرسی کرد ی قیافه ی اروومی گرفته بوودم
نمیدونست که پشت این قیافه چه بد و بیراه هایی نسیبش
میشهه!
من به این نتیجه رسیدم که تالس و فیثاغورث و .. این ریاضی دان
های بیچاره هر چند وقت ی بار تنشون تو قبر میلرزه اخه
هر کی هر مسئله ای رو که نمیتونه حل کنه ی بد و بیراهی به این
بیچاره هااا میده!!!!
یکی از دوستام وقتی درس میخونیم میگه این فیثاغورث
چند قتی شاگرد من بوود خودم یادش دادم این مسائلو
حالا به اسمش خودش زده اِ اِ اِ
دیگه که ما کلی میخندیم کل تفریحمون در مدت کلاس همینه!
دیگه برم
دلم برای وبلاگم یک ذره شده بوود نمیدونین چه
قدر اتفاق افتاده توی این چند روز که نبودم اولیش اینه که
ی موبایل نو خریدم خیلی زیاد دوسش دارم در واقع اولین
موبایل نو که خودم قوطی شو باز کردم قبلیا مال خودم نبودن
همه از یکی از اعضای خونمون بهم رسیده بود اینم عسکش

موبمو دیدی ؟؟؟ کیف کردی؟؟؟؟
من که کلی ذوق کردم خیلی سوژریزی بهم دادنش
از بیرووون اومده بودم کلی خسته بودم رو تختم دراز کشیده
بودم صدای مامان اینا رو از توی مهمون خونه میشنیدم تلفن
بابا زنگ زد خیلی رمزی صحبت کردن میگفتن اِ اونم هست ؟
بیار بلکه دوس داشته باشی اونو که حتما بیار خلاصه که من
نمی فهمیدم منظورشون چیه دیگه داداش وسطی (من بهش میگم
گلی
) اومد با e52 عزیزم منم کلی ذوق زده هی بالا و پایین میپریدم
خلاصه که خیلی خوشحال شدم .!!!! بهدش من هی میخواستم اپ کنم هااا
جدی اینترنتمون تا میفهمید من میخوام اپ کنم قطع میشد ایقده قربون
صدقه اش رفتم نازش کردم درست نشد اخرشم اعصابم خورد شد یکی زدم توی
سرش پا شدم ظاهرا بعد از اینکه من رفتم وصل شده گلیی میگفت!!!
جمعه مسافر تهروون شدیم شوخی شوخی من گفتم نمیخواین برای
دندونام بریم تهروون گفتن چرا همون موقع بلیط گرفتیم و خلاصه اش که رفتیم
طبق معمول با قطار من نمیدونم راننده قطار نصفه شب رو گاز خوابش برده
یا هر چی سرعتمون اینقده زیاد بود که وقتی از روی سنگ ها رد میشدیم من تقریبا
میخوردم به سقف خوابم نرفتم ![]()
به تهران رسیدیم به منزل رسیدیم من ی جیغ کشیدم ی سوسکه بی تربیت
جلوم وایساده بود به چشمام زل زده بود حالا شایدم ی جای دیگه رونگاه میکرد
خلاصه که جلوی من بوود داداش بزرگی پرت کرده خودشو تو اتاق که چی شده
میگم : نگاه زل زده به من بیا برش دار
میگه نه من قبلا ازش پرسیدم قصد ازدواج نداره ![]()
میخواستم خفش کنممم ![]()
دیگه هیچی رفتیم خیابوون کلی گشتیم من هیچی نخریدم
سوغاتیم نخریدم البته اگه یک بیچاره ی دیگه ای بود اگه برام سوغاتی
نیاورده بوود زورش میکردم مهمونی بده ولی اینقدر دوستام زیادن که اگه
بخوام برای همشون بخرم پیر میشممم ![]()
رفتیم توی ی کتاب فروشی من میخواستم رمان بخرم دختره اومد کمکم
کنه که کتاب بخرم گفت همخونه رو خوندی؟
من:خوندم
دختره:ارام خوندی؟
من:خوندم
دختره:رعنا رو خوندی؟
من: خوندم
... هر چی گفت خونده بودم رو کرد به مامانم گفت
خانم این تمام مغازه ما رو خونده بود ما دیگه کتاب نداریم
جای شما خالیی کلیی خندیدیم !!![]()
![]()
دیگه تمام دختر های تهرانی دماغ ها را عمل کرده و تو دماغی
صحبت می کردند نوک زبونی هم صحبت میکردند من که کلی
به همشون خندیدم حالا خودم تحت تاثیر اونا نوک زبونی صحبت میکنم
(منظورم هیچ کدوم از شما عزیزانه تهرانی که این وبو میخونین نبود)
تهروون هر کی رو میدیدم میگفتم میشه این اوووم باشه؟ یا ستاره
یا نیلوفر یا ... خیلی هاشون شبیه اون شکلی که من ازشون ساخته بودم
بودن ولی نمیدونم![]()
دیگهتهرووون ی دختره ای رو دیدیم قدش ۱۹۵ این حدودا بود موها بور
چشم ها ابییی خیلی ناز بوود من که خیلی کیف کردم ولی گردن درد
گرفت چون خیلی بالا بود
.
توی خیابون یک دعوایی شد من که خیلی ترسیدم یک موتوریه اییی
زد به کنار ی ماشینی چپ شد یک اقایی بود با زنو بچش تو ماشینم
۳ تا اقا با ۲ تا خانم موتوریه خودش مقصر بوود هاا ولی شروع کرد به دعوا
با راننده دست به یقه شد یهو ۲ اقا هه دیگه پریدن بیرون دعوای بدی بود ما که زودی رد شدیم
ولی من خیلی ترسیدم ی بارم همینجا ی موتوریه اییی بین ما و ماشین کناری
خورد به اونبعد خورد توی شیشه من یک جیغی کشیدم خیلی ترسیدم بعدش چپ
شد زنه همش جیغ میزد بچم خدا رو شکر هیچکش هیچ تورش نشده بود
ولی از اون موقع از موتوری خیلی میترسممم![]()
من توی قطار داشتم میرفتم تهرون ۳ تا اس ام اس از ۳ نفر بهم رسید و
خبرم کردن که نامزد شده!!!
پرنیان خانم همینجا از طرف تمام اشخاصی که توی
لینکام هستن حتی اگه نشناسنت
بهت تبریک
میگم!!!!
دیگه اینکه ی بار تو تهرون راننده تاک
سی از ما پرسید کجایی هستین مامیم
گفتن شیرازی نمیدونم به چه مناسبت اقاهه
هم از شانس ما شیرازی بود هی ادرسای
مختلف میپرسید ما هم که نمیدونستیم جوابشو
نمیدادیم وقتی پیاده شدیم داداشیم
گفت مامی میشه از قبل با من هماهنگ
کنین کجایی هستیم که من دربارش تحقیق کنم؟؟؟ !!!! ![]()
خیلی شد دیگه برم خداحافظ![]()
پ.ن. خیلی ممنون از نظرات همگی خیلی خوشحال شدم
پ.ن۲. ۵ شنبه میخوام برای جوجه تفلد سوپریزی بگیرم دعا کنین خوب شه![]()
پ.ن3. اینجا هم برین من با چند تن از دوستان هکش کردم هیچکس نظر نمیده
ابروم میره شما برین لا اقلش!!! www.5rishter.blogfa.com!!!!
عید فطر مبارک خوشحالم که عید شده
ولی خیلی دلم برای روزه گرفتن تنگ شده
![]()
بالاخره اسممو عوض کردم این چند روز خیلی
فکر کرده بودم چی بزارم از باروون خوشم میاد
خیلی خیلی زیاد ![]()
شرحمم عوض کردم چون خودم دیگه دوسش نداشتم!
یکی از دوستان گفت قالبت رو عوض کن دارم دنبال ی
قالبه خوشمل میگردممم اگه پیدا کردم عوض میکنم نکردم که
همین خوووبه![]()
![]()
بلاگفا هم که این چند وقته قاطی کرده بود هر کار کردم
باز نشد برای همین isketch بازی میکردم و کلی
به فرهنگ لغات انگیلیشم کلمه اضافه شد![]()
درس و مقشم که فعلا تعطیله معلممون هنوز هیچی نگفته که
از کی بریم. من ریاضی انتخاب کردم تمام دوستامم بخاطر
من ریاضی انتخاب کردن اینقده خوشحال شدم چون فکر میکردم
تهنا میمونم خیلی بد میشد مگه نه؟![]()
دیروز ی مهمونیه هول هولکی دادم خیلی جالب بود به من که
خوش گذشت اگه به مهمونا خوش نگذشت همینجا
از همشون عذر خواهی میکنم !!!
ساعت حدود ۸:۳۰ بود که به امر یکی از دوستان
ی اب بازی مفصلی کردیم جاییی همگی خالی دلم تنگ
شده بود برای اب بازی خلاصه که همه لیچ اب
اومدیم تو لباسا رو عوض کردیم لباسای بقیه رو خشک
کردیم اتو کردیم خوب بچه های مردم بودن هر کدومشون
سرما بخوره من کلی غصه میخورم ولی خودم ی سرمایی
خوردم عشق جای همه خالی
دیگه چی بگم؟؟ ی اس ام اس براتون مینوسم کیف کنین
زن خوب مثل دایناسور میمونه که نسلش منقرض شد
ولی مرد خوب مثل پری دریایی میمونه که از اول وجود نداشت
خانم ها به افتخار خودمون یک کف مرتب
دیگه برم خداحافظ


